شنبه 5 فروردین 1396 | ورود ثبت نام
فروشگاه اینترنتی طلا و جواهر دارینا
هفت چاکرادر بدن انسان و اثرات گوهرها برآنها

هفت چاکرادر بدن انسان و اثرات گوهرها برآنها


تاریخ انتشار: 1395/05/20 08:47 | بازدید: 492


چاکرا ها در بدن

   هر انساني نيروي بالقوه اي براي كامل بودن در خود دارد. نيروي شگفت انگيز و فريبنده أي كه اعجاز خلقت محسوب مي شود. نام ديگر اين نيروي بالقوه «چاكرا» مي باشد. چاكراها انرژي حياتي را از محيط اطراف و از كيهان مي گيرند و آنها را به امواج مورد نياز نقاط مختلف بدن تبديل مي كنند.

علاوه بر اين آنها انرژي را به اطرافشان پخش مي كنند. توسط اين سيتسم انرژي، انسان نهايتا در حوزة‌ تبادل دايم انرژي با كيهان و دنيا و انسان هاي ديگر است. طبق دست نوشته هاي قديمي 88000 چاكرا در بدن هر يك از ما وجود دارد و به ندرت مي توان نقطه أي در بدن انسان پيدا كرد كه در برابر دريافت و انتقال يا تغيير دادن انرژي ها حساس نباشد.

 فقط حدود 40 چاكراي فرعي وجود دارد كه مهمترين آنها در طحال، پشت گردن، كف دست ها و كف پاها قرار دارند. اما تقسيم بندي ديگري هم براي تعداد چاكراها وجود دارد كه مي گويند چاكراهای مهم در بدن انسان 7 تا مي باشند كه دائما در حال چرخش به سر مي برند.

 چرخش چاكراها در مردان به سمت راست (در جهت عقربه هاي ساعت) و در زنان به سمت چپ مي باشد. وقتي درمانگران مي خواهند چاكرايي را تقويت كنند مي توانند در جهت چرخش چاكراها كار درمان را انجام دهند. مثلا در رايحه درماني مي توان مواد معطر را به صورت دوراني در جهت چرخش چاكراها حركت داد يا اگر با سنگ هاي قيمتي مي خواهيد روي چاكراها تأثير بگذاريد باز مي توانيد جهت چرخش چاكراها را در نظر داشته باشيد.

قبل از استفاده از کریستالها برای درمان، باید در آب سرد و نمک پاکسازی شده و سپس با قرار دادن آنها در معرض نور خورشید و یا نور ماه، شارژ انرژی شوند.بعد از استفاده از کریستال نیز باید کاملا ً پاکسازی شوند چرا که انرژی منفی را جذب کرده اند و در صورتیکه پاکسازی نشوند امکان دارد این انرژی را به چاکرا منتقل کنند.چنانچه در زمان اضطراب و استرس از کریستالها و سنگ استفاده کرده اید، بهترین راه اینست که مدتی از آنها استفاده نکنید تا پاکسازی و تخلیه انرژی گردند.

- چاکرای تاج :

-  محل: وسط سر در بالاترين نقطه رو به بالا باز مي شود.

- غده مربوطه: صنوبري (اپي فيز)

- هورمون مربوطه: سروتنين

- بخشهاي مربوطه: مخ، جمجمه. چشم راست

- حس: هستي خاص

- رنگ: بنفش، طلايي، سفيد

- زمينه: كمال، شناخت متعالي از طريق مشاهده درون، وحدت با هستي مطلق، آگاهي جهاني

- سياره هاي وابسته: نپتون، كيوان

- امكان پاكسازي و فعال ساختن چاكراي تاج: گذراندن زماني در قله كوه و يا نظاره آن

توضیحات: ساهاس رارا در بالاي سر در ملاج قرار دارد. سمبل آن نيلوفري درخشان با هزار گلبرگ به نشانه ي بي نهايت بودن است. با تمام رنگهاي رنگين كمان مي درخشد، اما رنگ غالب آن بنفش است. مسير چاكراي هفتم باز شده با رنگ بنفش نشان داده مي شود و رنگ بنفش ساطع شونده از آن رنگ وقار، عزت نغس و شفاست. همچنان كه يك سلطان توانا بر قلمرو خود بطور كامل حاكم است، بنفش هم مركز تاج را اشغال مي كند و ذهن والاتر را تاج مي گذارد و حاكم بر اعضاء و مليون ها سلولي كه اعصاب و بافتها را شكل مي بخشند مي باشد.

 غنچه بيروني اين چاكرا 960 گلبرگ دارد، در درون آن غنچه ديگري با 12 گلبرگ ديده مي شود، كه با نور سفيدي كه تشعشات طلايي دارد مي درخشد. نور سفيد تابش الهي كيهان است. اين چاكرا جايگاه بالاترين سطح آگاهي و تكامل انساني است و انسان را به سوي سراي ابدي، نهايي و برتر هدايت مي كند و با نام هايي چون روشن بيني، آگاهي وحدت و آگاهي (من هستم) شناخته شده است. به اين دليل فردي كه در سطح جسمي، ذهني و معنوي به هشياري رسيده، غالبا با هاله يا شعاعهاي نوري بر گرد سرش نشان داده مي شود (پیامبران و امامان). اين چاكرا محل اشراق و بصيرت معنوي است، كه بر قدرت پيشگويي مي افزايد.

 ساهاس رارا عمدتا با شعور برتر خود حقيقي در پيوند و ارتباط است. هر گونه راهنمايي كه ما از طريق فكر، صداي دروني يا يك احساس واقعي دروني دريافت مي كنيم در حقيقت از چاكراي فرق سر ناشي مي شود. همه ما داراي يك ذات عالي هستيم كه قسمت اعظم ما را تشكيل داده است و داراي اطلاعاتي راجع به كار حياتي ما مي باشد. منشاء تمام راهنمايي ها اين قسمت مي باشد. ما از طريق چاكراي فرق سر با ذات عالي خود در ارتباط هستيم. هنگامي كه كونداليني بيدار شود و برخيزد، شيوا و شاكتي در ساهاس رارا با هم متحد مي شوند، تغيير ماهيت شعور و آگاهي انساني به ارمغان مي آيد و ماده و انرژي در درون آگاهي خالص در يك حالت سرور سرمدي فرو مي روند. با رسيدن به اين حالت انسان به قدرت درك و واقع بيني دست مي يابد. شاكتي و شيوا نيز در اصل يكي و يكسان هستند.

 هوشياري نيروي ثابت و طبيعت نيروي متحرك است. در آغاز طبيعت در سه گوناي مجزاي تاماس (رخوت، تاريكي، سكون و سنگيني)، راجاس (انرژي فعال، حالات هيجاني، احساسات تند و قوي، نيرو ، فعاليت، خشونت و آسيب زنندگي)، ساتوا (تعادل، توازن، هماهنگي، شعور و كيفيات هوشياري و معنوي است). نفوذ اين سه گونا ، جهان هستي را شكل مي دهد و از آنها 8 عنصر طبيعت پيدا مي شود (پنج عنصر و سه گونا). غده درون ريز مرتبط با ساهاس را را غده صنوبري (اپي فيز) است. كه مركز درك مستقيم ادراك معنوي است. اين غده يك ساختمان خاكستري رنگ متمايل به قرمز كوچكي به اندازه يك نخود است كه بين سطح زيرين مخ و مغز مياني، درست در جلوي مخچه جاي دارد. ترشح اصلي آن كه ملاتونين نام دارد، ساعت بيولوژيك بدن را تحت تاثير قرار مي دهد و به طور كل اين غده حساس به نور مي باشد. در هنگام شب ميزان ملاتونين خون در بالاترين سطح خود قرار دارد كه در طي روز بتدريج از مقدار آن كاسته مي شود. اين غده تنظيم كننده آغاز بلوغ بوده، انسان را به خواب وا مي دارد و بر حالات خلقي فرد تاثير مي گذارد.

 ليبرمن (Job Liebermann) در كتابش به نام (نور ، طبيعت آينده) معتقد است كه نور وارد شونده به چشمها نه تنها به ديد ما كمك مي كند بلكه ساعت بيولوژك بدن را از طزيق غده صنوبري و هيپوفيز به فعاليت وا مي دارد. اين غده در طي مراقبه تحريك شده، از خود هورمونهايي ترشح مي كند كه قادرند انسان را به حالات برتر خود آگاهي برسانند، همان تجربه اي كه مصرف ال. اس . دي در شخص بر مي انگيزد. البته به طريقه اي بسيار سالمتر. گاه اين غده را غده توهم زا نيز مي خوانند. در فلسفه يوگا غده صنوبري را پلي بين كالبد زمخت جسماني و كالبد بسيار ظريف روحي (اختری) مي دانند.

 دامنه باز بودن چاكراي هفتم مي تواند كم يا زياد باشد. وقتي چاكراي هفتم شروع به باز شدن مي كند، زماني است كه مرز بين هستي دروني و زندگي بيروني در وضع موجود كاهش پيدا مي كند و انسان لحظه ها را بيشتر و بيشتر تجربه مي كند. وقتي كه رشد چاكراي هفتم افزايش مي يابد اين لحظه ها بيشتر مي شود تا زماني كه به صورت يك واقعيت دائمي در مي آيد. وقتي كه خويشتن فرد آماده اين گام آخر روشن بيني باشد ممكن است كاملا ناگهاني اتفاق بيفتد.

 احساس او اين چنين است كه انگار تازه از خواب طولاني بيدار شده است و در نهايت شروع مي كند به اينكه در واقعيت زندگي كند. ديگر عقب گردي در سر راهش وجود ندارد. خود را به ظرف خالي تبديل مي كند و هستي الهي اين جام را لبريز خواهد كرد. پي مي برد كه خويشتن حقيقي اش را كه تنها حقيقت پايدار است پيدا كرده است. نفس فردي اش به نفس جهاني تبديل مي شود. هدف خالق در رفتار او جامه عمل مي پوشد و نوري كه از او ساطع مي شود قلب كساني را كه گيرنده حضور الهي هستند باز مي كند. در اين زمينه جالب است كه توجه داشته باشييد ملاج كودك در سن 9 تا 24 ماهگي اول زندگي اش باز باقي مي ماند. در طول اين دوره اوليه زندگي روي زمين طفل در آگاهي وحدت كامل به سر مي برد.

- انسداد انرژي در چاكراي تاج(ساهاس رارا):

 با مسدود بودن اين چاكرا رابطه فرد با تجربيات معنوي قطع مي گردد و احساس جدايي از كثرت و يكپارچگي دارد و كاملا از ترس رها نيست. اين ترس هميشه باعث ماندگاري بخشي از آثار گره هاي درون چاكراها مي شود. فرد فاقد حواس ماورائي خواهد بود و هنگامي كه ديگران از تجربيات معنوي سخن مي گويند قادر نيست معناي آن را درك كند در صورتي كه باز بودن اين چاكرا معمولا انسان معنويت را به طور ملموس و در عين حال با كيفيتي منحصر به فرد تجربه مي كند. با انسداد انرژي اين چاكرا فرد ممكن است به نوعي بيهودگي در زندگي اش پي ببرد و يا ترس از مرگ اغلب به سراغش بيايد.

شايد براي كنترل اين احساسات منفي سعي كند كه براي فرار از آنها به فعاليت زياد پناه ببرد يا زير بار مسئوليتهاي جديد برود براي اينكه خود را برحق و همهم جلوه دهد. اغلب اوقات اشخاصي تحت اين شرايط مريض مي شوند و ناچار به استراحت مي شوند. اگر اين پيامها ناديده گرفته شود فرد درگير زندگي بي محتوايي مي شود و رشد تواناييهاي بالقوه خود واقعي اش را محدود مي كند. لازم به ذكر است كه در موارد عقب ماندگي ذهني بايد به اين چاكرا ريكي داده شود. همچنين در مواردي كه ذهن با ذات انطباق ندارد. به اين ناحيه بايد ريكي داده شود. زماني كه حساسيت به نور (روشنايي زننده) وجود دارد. به طوري كه سبب سر درد مي شود. بايد به اين ناحيه همراه با شبكه خورشيدي ريكي داده شود.

- بيماريهاي مربوط به چاكراي تاج:

بي خوابي، سردرد عصبي (ناراحتي هاي عصبي و ذهني)، فراموشي در اثر ضربه يا تكان شديد، جنون، گرفتگي عضله، سياتيك، مننژيت ستون فقرات، كچلي، سوزنك.

- تغذيه رنگی:

بالاي چغندر، انگور ارغواني، كلم ارغواني، توت فرنگي و هر نوع ميوه يا سبزي به رنگ صورتي كمرنگ.ي روحي ايجاد مي نمايد.

کریستالهایی که برای درمان این چاکرا استفاده می شوند عبارتند از : یاقوت ارغوانی، الکساندریت، عین الشمس، و لابرادوریت.

این چاکرا برقرار کننده ارتباط بین ضمیر برتر و کنترل احساسهای شادی و خوشحالی است. ما به این دلیل چاکراها را بالانس و تنظیم می کنیم ، تا انسدادها را قبل از اینکه تبدیل به مشکلات جسمانی شوند، از بین ببریم. کریستالها بدلیل ساختار مولکولی متقارنشان، انرژی را بصورت دائمی و به آرامی مرتعش می کنند و هنگامی که برای بالانس چاکراها استفاده شوند، می توانند جریان شفا و خلاقیت را بازآفرینی کنند.

-  چاکرای چشم سوم :

-  محل: وسط پيشاني، كمي بالاتر از ابروها

- غده مربوطه: هيپوفيز

- هورمون مربوطه: وازوپرسين

- بخشهاي مربوطه: چشمها، گوشها، بيني، صورت، مخچه، سيستم عصبي، ستون مهره

- حس: تمام حسها، از جمله ادراك فراحسي

- رنگ: نيلي، همچنين زرد و بنفش

- زمينه: عملكرد ادراك، كشف و شهود، رشد حسهاي دروني، قدرتهاي ذهني، عملكرد ادراك شخص، تجلي

- جهت چرخش چاكرا: در زنان در جهت حركت عقربه هاي ساعت و در مردان برخلاف حركت عقربه هاي ساعت

- امكان پاكسازي و فعال ساختن چاكراي چشم سوم: با تماشاي آسمان آبي پر رنگ و پر ستاره شب فعال مي شود.

- نوع يوگا : گيانا يوگا، يانترا يوگا

- سیاره های وابسته:تير، مشتري، اورانوس، نپتون.

- توضيحات:

آجنا در لغت به معني فرمان و مركز فرمان است. آجنا چاكرا به شكل دايره اي با 2 گلبرگ در دو طرف آن توصيف مي شود، بر روي اين گلبرگها حروف سانسكريت (هام) و (كشام) نقش بسته است، اين دو گلبرگ به نيروهاي مثبت و منفي پرانا كه در اين مركز به هم اتصال مي يابند و همچنين به خورشيد و ماه اشاره دارند. اين دو گلبرگ نشانه نفس و روح هستند. به عبارتي ذهن استدلالي و ذهن الهامي. گاه آجنا چاكرا را دري قلمداد مي كنند كه به قلمرو آگاهي برين و آگاهي عمقي باز مي شود.

 در اينجاست كه انسان با چشم دل مي بيند، در بسياري از سنتهاي عرفاني، گشايش اين چاكرا مربوط به بيداري معنوي است. در حين مراقبه نيز از اين چاكرا براي تمركز استفاده مي شود. در مراقبه عميق، چشم روحاني يا چشم واحد در قسمت مركزي پيشاني قابل مشاهده خواهد بود. اين چشم عالم بر همه چيز، در متون مقدس مختلف با نام هاي چشم سوم، چشم دورن، چشم شيوا، چشم شهود، ستاره شرق، قوايي كه از بهشت فرو مي آيد و غيره ناميده شده است.

 آجنا چاكرا مركز توسعه رشد عقل و هوشياري و مركز خرد و عقل است. از طريق اين چاكراست كه شخص مي تواند تواناييهاي هوشي و عقلي، حافظه، اراده، تمركز، تدبير و تجسم را در خود افزايش دهد. در بدن دو مركز اراده وجود دارد، يكي از آنها چاكراي ماني پورا (شبكه خورشيدي) و ديگري آجنا چاكراست.

 همچنين انرژي كه پشت مقاصد شخص قرار دارد، از اين چاكرا آزاد مي شود. چنانچه اين چاكرا باز باشد به دنبال افكار و انديشه هاي انسان اعمال مناسبي شكل مي گيرند كه سبب تجلي مادي انديشه ها در جهان فيزيكي مي گردد و فرد با قدرت تجسم اش مي تواند انرژي را براي تحقق بخشيدن خواسته ها بيافريند، همچنين در تلفيق با چاكراي باز قلب فرد مي تواند انرژيهاي سلامتي بفرستد چه براي آنچه در دسترس است و چه براي فاصله دور. چنانچه اين چاكرا بسته باشد، فرد براي به ثمر نشاندن انديشه هايش تلاشي دراز مدت در پيش روي دارد. اگر انسان داراي ذهنيت و انتظارات مثبت در مورد همه چيز باشد در نتيجه دريافتهايي مثبت از محيط وافراد ديگر خواهد داشت و اگر او تعبيرات ذهني منفي از هر چيز داشته باشد همان ها را به جهان خارج از خود انعكاس داده و بدين وسيله به آنها شكل داده و دريافتهايي منفي خواهد داشت.

 آجنا چاكرا مركز اتصال سه كانال انرژي آيدا، پينگالا، سوشومنا است. با ادغام و آميزش انرژي كيهاني و قمري و خورشيدي در اين چاكرا در انسان بيداري روحي حاصل مي آيد و در هنگام بيداري اين چاكرا در فرد قدرت روشن بيني، روشن شنوي و تله پاتي و پيشگويي پد يدار مي گردد.

 هنگامي كه اين مركز كاملا بيدار است انسان در وراي كارماي خود (رسيدن به سطحي از مسير روحي كه در آنجا قانون علت و معلول به انسان مربوط نيست) بسر مي برد، اما در عين حال قادر به ديدن كارماي اطرافيان و اقوام و مليتهاي جهان است. در حالت متمركز بودن در اين چاكرا اين توانايي در انسان ايجاد مي گردد كه به ديگران در محور كارمايشان كمك كند. آجنا چاكرا تحت كنترل سياره اورانوس فعاليت كرده و از خودگذشتگي و آرمانگرايي از كيفيتهاي تابشي آن بشمار مي آيد.

آجنا چاكرا بر روي غده هيپوفيز تاثير مي گذارد. غده هيپوفيز سلطان غدد نيز ناميده مي شود، زيرا اين غده به تمام غدد ديگر فرمان مي دهد.

اين غده قدرت اراده، فدرت تشخيص و همچنين بينايي، شنوايي و حافظه را كنترل مي كند. تمام نوابغ داراي غده هيپوفيز برتري مي باشند. اين غده رشد بدن را نيز كنترل مي كند. اختلال در عملكرد اين غده سبب مي شود كه فرد از نظر فيزيكي رشد بسيار ناكافي داشته باشد و كوتاه قد شود.

 يك خانم باردار نبايد تحت فشار عصبي قرار گيرد، زيرا اين حالت ممكن است سبب بروز اثرات منفي بر روي غده هيپوفيز جنين در داخل رحم مادر شود و درجات مختلف عقب ماندگي ذهني را ايجاد كند

. ترس دائمي بر روي غده هيپوفيز اثر مي گذارد و مي تواند فرد را بسيار ضعيف و كم رو كند. فشار و نگراني نيز سبب اختلال در عملكرد اين غده مي شود و مي تواند باعث افزايش فشار خون و مشكلات گوارشي نيز بشود.به افرادي كه مستعد ابتلائ به انواع ترس و بيم هستند و افرادي كه تمايل به دروغ گويي دارند و يا سركش و نافرمان هستند و يا حتي دزدي مي كنند بايد به آجنا چاكراي آنها ريكي داد. همچنين براي درمان ذهني و احساسي ضربه اي كه ناشي از حادثه يا اتفاقي در گذشته رخ داده نيز بايد به اين چاكرا ريكي داد.

-  انسداد انرژي در چاكراي چشم سوم(آجنا چاكرا) :

اگر اين چاكرا ضعيف و جريان انرژي در آن راكد باشد، به علت كمبود انرژي در آن قدرت خلاقيت فرد متوقف مي گردد، يا اينكه فرد افكار خلاقه زيادي در سر دارد اما هرگز محقق نمي گردد. همراه با اين وضعيت عذر و بهانه اي دائمي وجود خواهد داشت كه براساس آن جهان خارجي به سبب نقائص خود مورد سرزنش قرار مي گيرد. تنها چيزي كه اين فرد بدان نياز دارد، اين است كه بياموزد چگونه اميال خود را گام به گام به تحقق برساند.

 پيامد عملكرد ناهماهنگ چاكراي چشم سوم عدم تعادل است، به طور مثال: پافشاري بيش از حد روي حوزه عقل، و تصميمات زندگي فرد منحصرا با عقل و منطق صورت مي گيرد و فقط آنچه را كه با ذهن منطقي اش درك مي كند قبول دارد، شخص به آساني قرباني تفكر روشنفكرانه خود مي شود، تنها چيزي را قبول مي كند كه ذهن او بتواند درك كند، و از روشهاي علمي قابل اثبات باشد. عملكرد ناهماهنگ ديگر اين چاكرا اين است كه فرد با قدرت ذهنش سعي مي كند بر روي ديگران و رويدادها تاثير بگذارد، صرفا فقط مي خواهد قدرتش را نشان دهد و يا براي ارضاي نيازهايش از آن استفاده مي كند. در اين وضعيت معمولا چاكراي شبكه خورشيدي هم معمولا از تعادل خارج است و چاكراي قلب و تاج نيز در حد جزيي رشد يافته است.

 اگر چشم سوم فرد علي رغم گيرهايش نسبتا باز باشد، باز هم ممكن است در اين كار موفق شود، هر چند كه مقاصد فرد خلاف جريان طبيعي حيات است.

 ولي دير يا زود احساس تنهايي او را در بر مي گيرد و موفقيتي را كه برايش تلاش نموده بود پايدار نخواهد بود. اگر جريان انرژيها در آجنا چاكرا به طور قابل ملاحظه اي بسته باشد تنها حقيقتي را مي بيند و باور مي كند كه در جهان بيرون قابل ديدن باشد. زندگي اش تحت نفوذ اميال مادي ، نيازهاي فيزيكي و احساسات ابراز نشده است. انديشه ها و بحثهاي معنوي به نظرش خسته كننده و اتلاف وقت خواهد بود. به راحتي در شرايط دشوار فرد كنترل اش را از دست مي دهد، و احتمالا خيلي هم فراموشكار است.

 اگر بينايي فرد ضعيف شده باشد اغلب با كم كاري چاكراي چشم سوم همراه است. همچنين در موارد حاد، افكار فرد خيلي پريشان و آشفته است و تصميماتش كاملا براساس احساسات سركوب شده است

- بيماريهاي مربوط به چاكراي چشم سوم :

ناراحتي اعصاب از قبيل رعشه، فلج صورت، ناراحتي هاي چشم از جمله آب مرواريد، التهاب چشم، زخم قرنيه مزمن، جوشهاي پلك، سر گيجه، ناراحتيهاي گوش و بيني مثل: كري، گوش درد، از دست دادن حس بويايي، خونريزي بيني، تشنج كودكان، بيهوشي، جن زدگي، صرع، ناراحتي هاي ذهني از جمله: ماليخوليا، وهم بيني، هذيان گويي، وسواس، ضعف اعصاب

- تغذيه رنگي:

انگور ياقوتي، كلم بروكلي

منبع : http://www.tgju.org

www.daryna.ir